فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

80

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

صفت حدوث و امكان و قصور و ضعف ايشان در امور ، با وجود صنوف تدابير ، مقهور فاعل حكيم و قاهرى عليم‌اند ، كه پاى اختيار همه را شكسته و دست اقتدار جمله را بر بسته است . [ شعر ] با قدرت تو قدرت عالم همه هيچ * با قوّت تو قوّت آدم همه هيچ عالم چه بود پيش تو ، آدم كه « 1 » بود * اين هم ، همه هيچ آمد و آن هم ، همه هيچ فايدهء ثالثه : نسبت با اهل هر طبقه ، كه ايشان را اسلاف و پيشوايان باشند كه بر ايشان وقايع گذشته و اطوار داشته‌اند ، مثل مفسّران و قرّاء و محدّثان و فقها ( 40 - ر ) و مشايخ و فقرا و حكما و اطبّا و منشيان « 2 » [ و شعرا ؛ چه علم به وقايع آنها در سوابق دورانها موجب آن مىشود كه به سير و اخلاق ايشان ] اقتدا نمايند و بدانند [ كه اسلاف به چه امور اقتدا نموده‌اند ] تا در مراتب شغل خود بر فزوده و از چه جهات احتراز واجب شمرده‌اند تا به حقيقت فن خود پى برده و در اطّلاع بر سير وقايع اسلاف ، [ و ] طوايف اخلاف را فوايد كلّيه و منافع عظيمه حاصل مىگردد و اين فايده نسبت با انواع خاصّهء تواريخ است نه نسبت با مطلق علم تاريخ . فايدهء رابعه : نسبت با سلاطين و حكّام ، آنكه پادشاه كامكار كه در روزگار دست اقتدار او قوى و مطلق است ، چون بر احوال سابقيان سلاطين مطّلع گردد و به نظر مطالعه ، وقايع و امور ايشان را ملاحظه نمايد و بداند كه هيچ آفريده همگن « 3 » مالك ملك عالم نيست و ملك بقا هيچ كس را مسلّم نه . روزگار اقتدار را غنيمت بايد شمرد و گوى دولت از ميدان عمر بايد برد . و نيز مشاهده نمايد كه ملوك ما تقدّم مثل اكاسره و قياصره و تبابعه و خواقين و خلفا و سلاطين ، از آنها هر كه سيرت محموده داشت بر برخوردارى از مزرع عالم برداشته و نام نيكو يادگار گذاشته و هر كه خصال مذمومه پيشه ساخته ، نقد دولت در باخته و نام بد

--> ( 1 ) . P : چه ( 2 ) . F : منشيان اقتدا نمايند و بدانند مر سوابق دور آنها كه موجب مىشود كه به سير . . . ( 3 ) . P : ندارد ؛ F : همگى